تبليغاتX
من در اینجا
این منم، آنچه که فکر می کنم، دوست دارم و جستجویش می کنم.

مطمئناً پیرمرد را آن‌قدر دوست داشته که این‌قدر زندگی کرد تا حاصل آزادگی و نیک‌مردی و پایمردی در راه احقاق حق در زندگی‌اش را،‌ که همانا نیک‌نامی در هنگام مرگش بود، به چشم ببیند.

پ.ن.

دلم گرفت. روحش شاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 4  توسط مداد آبی  | 

دلم سفر می‌خواد. کوتاه، بلند، دور، نزدیک، هر جا شده. حتی همین دور و برها. شهر بغلی، دریاچه بغلی، کوه که شکر خدا نداریم! می‌خوام کله سحر بزنم بیرون تا بوق سگ. برم و برم و برم. بی‌خیال همه چیز و در خیال همه چیز. دلم لک زده برای لذت دیدن آدم‌ها، لذت تماشا کردن دیگران، لذت قدم زدن بی‌هدف بین مردم، لذت نشستن و زل زدن به آبی آسمان و دریا، به سکوت دشت، به موج‌های کوتاه و مکرر.

پ.ن.

همه چیز هست به جز تایر زمستانی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 3  توسط مداد آبی  | 

- دانایی پریشان از جهل بدتره، به هر حال در ندانستن آرامشی هست که در دانستن نیست.

- و کور شوم اگر دروغ بگویم/ کسی می‌آید/ کسی بهتر/ کسی که مثل هیچ کس نیست/ و مثل آن کسی است که باید باشد ...

- در تجربه خداوند، بر خلاف تجربه طبیعت که قانون‌هاش بعد از آزمایش به دست می‌آد، اول باید به قانونی ایمان بیاوری و بعد اون رو آزمایش کنی.

- خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خدا ایمان داره.

- پرویز فکر نمی‌کند، پرویز شاد است، پرویز راحت است.


* روی ماه خداوند را ببوس، مصطفی مستور، نشر مرکز.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 2  توسط مداد آبی  | 

رشته‌ها همچنان که بدون جلب توجه تو آرام آرام محکم شده‌اند به همان صورت آرام آرام سست و پوسیده هم خواهند شد. اگر چنین نمی‌خواهی نباید چشم از رشته‌ها برداری.


پ.ن.

هر چه بُری بِبُر مَبُر رشته الفت مرا      هر چه کَنی بِکَن، مَکن خانه اختیار من


+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 0  توسط مداد آبی  | 

رنگ‌ها و بیرق‌ها و نشان‌ها را رها باید کرد. دید "حق" کجاست، و عدالت را و آزادی را کجا می‌توان یافت. نشان‌ها به تنهایی نمی‌توانند نشانگر و میزان باشند. میزان اگر نشان بود "نشان" قرآن بر سر نیزه نیز میزان می‌بود.

نشان عدالت و عدالت خواهی ثابت نمی‌ماند که ظالمان و مستبدان هم پس از مدتی در صدد استفاده از همان نشان عدالت و آزادی برای ظلم و استبداد خویش خواهند آمد. "نشان" عدالت و آزادی زمانی پوستین چرم کاوه آهنگر بود، زمانی بیرقی سبز بود، زمانی رنگ خون بود و زمانی دیگر پرچمی سبز و سفید و سرخ. هیچ‌یک به خودی خود ارزش ندادند که ارزش آنها به خاطر "نشان" بودن‌شان است برای عدالت و آزادی. هر یک از این‌ها را کسانی پس از چند صباحی ستاندند و مردم "نشانی" دیگر برای امید و آرزویشان، عدالت و آزادی، برافراختند. در بند "نشان"ها نباید ماند حتی اگر قرآن باشد که گاهی بر سر نیزه‌ها می‌برندش.

و البته گاهی دیدن اینکه برخی نشان‌ها دیگر "نشان" نیستند راحت نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 4  توسط مداد آبی  | 

شباهت های بین محمدرضا سعدی در فیلم "یه بوس کوچولو" و ابراهیم گلستان اونقدر زیاده که اصلا نمی شه فکر کرد نوبسنده/کارگردان این فیلم هدفی غیر از سرزنش گلستان در سر داشته. اولین شباهتش همین "سعدی" و "گلستان". 

فرمان آرا کار خودش را کرده و حرف خودش را زده، بسیاری درست و شاید اندکی نادرست. اما این ابراهیم در آتش است یا گلستان، الله اعلم.


+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 23  توسط مداد آبی  | 

هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همان گونه که یکبار اتفاق افتاده اند، فقط تنها به خاطر آورد.


-عقاید یک دلقک، هانریش بُل.


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1  توسط مداد آبی  | 

اینجا بهترین جای دنیاست...

صداقتی که در این جمله هست همیشه قابل تردید است. اما اگر تردیدی در صداقت این جمله نباشد الحق آنجا بهترین جای دنیاست.


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 2  توسط مداد آبی  | 

اعتماد که از دست برود همه چیز را با خود خواهد برد.

این فرآیند بازگشت پذیر است؟


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 23  توسط مداد آبی  | 



What Famous Leader Are You?
personality tests by similarminds.com
پ.ن.
- نمردیم و انیشتن هم شدیم!
- یادم افتاد که توی سیاست مدارها هم شبیه چرچیل شده بودم قبلن ها.
- حالا این خوبه یا بده؟
- ایده از وبلاگ آنی
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 11  توسط مداد آبی  |